۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
اردیبهشت ۱۷, ۱۳۹۸

وقتی فشار زندگی فرد را به کام اعتیاد می کشد!

اردیبهشت ۱۷, ۱۳۹۸ ۰ دیدگاه

وقتی فشار زندگی فرد را به کام اعتیاد می کشد!

امروزه با توجه به نحوه تربیت فرزندان در خانواده و جامعه، افراد تا حد زیادی به سمت وابستگی های عاطفی و مادی سوق داده می شوند و حاصل چنین مسائلی تنها این است که افراد در بزرگسالی، به هنگام مقابله با مشکلات، احساس ضعف می کنند و برای به دست آوردن آرامش خود به راه های نامناسب کشیده می شوند که نتیجه آن تنها آرامشی دروغین و لحظه ای است.

در کمتر از ۵۰ سال پیش، در بعضی از شهرهای کشور خودمان حتی شاهد قضیه پذیرایی مهمانان با تریاک بودیم. بالطبع این گونه مسائل بی تأثیر در بروز و گسترش این پدیده زیان بار اجتماعی نبوده است زیرا جوانان و نوجوانان گمان می کردند که استفاده از تریاک تا چه حد طبیعی است که در مهمانی ها نیز وجود دارد.

فشارهای زندگی خود به چندین دسته تقسیم می شود که از بین آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد: بیکاری، شکست در ازدواج، ورشکست شدن، مرگ یکی از نزدیکان،…
یکی دیگر از مواردی که به وفور در قشر آسیب پذیر جامعه می بینیم اعتیاد مرد خانه به خاطر فشارهای واردشده از جانب همسر و فرزندانش است.

یکی از این مردان معتاد در مصاحبه با مجله ای می گفت:

من کارمند بودم و زندگی ای معمولی داشتم و دخل و خرجمان با سه بچه، با هم جور بود ولی با همه اینها بعد از تولد دو سالگی بچه سوممان، زنم بنای ناسازگاری گذاشت. مقایسه کردن هایش شروع شد که فلانی این چیز را برای خانه اش خریده، چرا ما نداریم و یا آقای… برای همسرش ماشین گرفته چرا تو نمی گیری و… خلاصه تمام زندگی ما به جنگ اعصاب می گذاشت. کم کم، من که هر شب با عشق به خانه می آمدم. از خانه فراری شدم. اوایل اضافه کاری می ایستادم ولی بعد دیدم که اضافه کاری من هم کمکی به درخواست های زنم نمی کند بلکه توقع او را بالاتر می برد.

برای همین به خودم گفتم: چرا الکی خودت را اذیت می کنی؟. از آن موقع به بعد، دور هم جمع شدن های بعد از اداره در منزل یکی از دوستان باب شد. هر شب دیرتر از قبل به منزل می رفتم چون هیچ چیز و هیچ کس جز سه تا بچه معصوم، منو به خونه نمی کشوند… فقط دعوا، فقط درگیری… اوضاع من از همه دوستانم بدتر بود چون هیچ کدوم از اونها مشکلات زندگی منو نداشتند.

اوایل سعی کردم که زنم نفهمد ولی بعد حجب و حیا را گذاشتم کنار… گوی سبقت را از دوستانم ربودم و به یک هروئینی مبدل شدم! اوضاع جوری شد که خود اونها هم دیگه رغبت نمی کردند با من دوستی کنند. از کار اخراجم کردند، صاحبخانه جوابمون کرد، زنم طلاق گرفت… سه بار اعتیاد را ترک کردم ولی با این اوضاع آشفته کار، دوباره به سراغش برگشتم؛ کاش زنم با من و زندگیمون این طوری برخورد نمی کرد، کاش…